عاشقانه

درست مثل تو

اولین بار که دزد به هست و نیستم زد، تصمیم گرفتم داشته هایم را به دو بخش تقسیم کنم. آنها که با ... ادامه مطلب

عاشق‌ها

من گفتم مگر می‌شود ما، منهای ما. تو به قلبت اشاره کردی و به نوک قله های بلند. گفتی تا ابد تکه ... ادامه مطلب

تو…

هر بار خواب تو را میبینم، مشوش، سری به پنجره‌ی خانه‌‌ای میزنم که سالها پیش مأوا‌ی تو بود. همانجا که می‌ایستادی و ... ادامه مطلب

عشق حقیقی

به گذشته های دور نگاه کن؛ به پیچک‌های بلندِ از رمق افتاده‌ی عاشقانه‌ها‌ی کوتاه. به انبوه زخم‌های التیام یافته از حسرت. به ... ادامه مطلب

بگذار کار یکسره شود

بگذار کار یکسره شود ابرهای غم انگیز انتهای شهریور به چه کارمان خواهد آمد. یا پاییز برگ‌ریز؛ یا تابستان دل‌انگیز؛ یا مرگ ... ادامه مطلب

زندگی

آنقدر دور خودت می‌چرخی تا آخر می‌بینی هیچ چیز سر جای خودش نیست. یکی آمده یکی ایستاده و یکی رفته… سعید فرض ... ادامه مطلب

اندوه پنهان

یه چیزایی رو نمیتونی هضم کنی، گریه میکنی تا فراموش بشه، میدونم حتی فراموشی هم موقته اما از دردش کم میکنه. دیگه ... ادامه مطلب