نیمه خالی لیوان

من با تامل در غم‌های بزرگ زندگی‌ام، به شادی بیکران باقی مانده برایم پی بردم. با نگاه حزن آلود مانده به آدم ... ادامه مطلب

وطن

من در این سرزمین آدمهایی می‌شناختم که برای رسیدن به میوه‌ی آبدارِ نوک شاخه‌ها، درخت را می‌بریدند. برای لاپوشانی دغلکاری‌شان، روز را ... ادامه مطلب

عادت کردن

عادت کردن، بیماری بسیار خطرناکی است. در مواجهه با هر رویدادی که بنا نبود به وقوع بپیوندد، روز اول حیرت میکنی، روز ... ادامه مطلب

صدای سکوت

آن دسته حرفهایی به دل می‌نشست که در نگاه بود نه در کلام. شبیه نگاه پنهانی به آدمی که دوستش داریم، بدون ... ادامه مطلب

معنای بودن

هر آغازی محکوم به پایان است. هر آمدنی یک روز، رفتنی است. آنچه دیر فهمیدم، معنای میانشان بود؛ بودن… سعید فرض پور ... ادامه مطلب

دلتنگی

تو به من بگو چه کنم با تو. هر بار که میبینمت، دلم بیشتر برایت تنگ می‌شود. من اما میدانم که آدمها ... ادامه مطلب

پرنده

هیچ کس طرفدار پرنده نبود، نه آنکه آب و دانه در قفسش می‌گذاشت، و نه آنکه از قفس آزادش می‌کرد. آن که ... ادامه مطلب