من تو او


وقتی که دنیا روی تلخشو بهت نشون میده، همه میرن تا شاهد افولت باشن. از این که جای تو نیستن احساس رضایت میکنن. درست مثل زمانی که روی زمین سُر می‌خوری و همه بهت می‌خندن. خنده‌ی اونها یه واکنش روانیه. از این که به موقعیت تو گرفتار نشدن قهقهه میزنن. ذات آدمیزاد همینه.
من خورشیدی بودم که اونها توانایی دیدنم رو نداشتن و از روی کوری هنرم رو انکارم میکردن.

📚من، تو ،او
سعید فرض پور

SfadminAuthor posts

یک نویسنده

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.