دغدغه‌های یک ذهن شلخته


من ادم منظمی نیستم، بهتره بگم شلخته‌ام. نمیدونم اسم این بیماری چیه ولی وسیله هامو به سرعت برق و باد گم میکنم. ساعتم توی یخچال، خودکارم توی کشو لباس‌ها، لباس‌هام توی کتابخونه، و خلاصه هیچ چیز هیچ وقت سر جاش نیست. یه پرده‌ی نامرعی ذهن منو از این دنیا جدا کرده. توی دنیای داستان‌هایی که ساختم زندگی میکنم و فقط اونجاست که همه چیز با یک نظم حیرت انگیز سر جاشون قرار دارن. ذهنم همیشه درگیر داستانهاست و این اجازه نمیده کارهای معلومی رو به شکلی که مردم انجام میدن انجام بدم. با تمام این تفاسیر از چیزی که هستم لذت میبرم. خواهان تغییرش نیستم. برای همین به دنیا اومدم و با همین میمیرم.
من یک شلخته‌، با ذهنی منظمم.

سعید فرض پور

SfadminAuthor posts

یک نویسنده

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.