اجتماعی

وطن

من در این سرزمین آدمهایی می‌شناختم که برای رسیدن به میوه‌ی آبدارِ نوک شاخه‌ها، درخت را می‌بریدند. برای لاپوشانی دغلکاری‌شان، روز را ... ادامه مطلب

عادت کردن

عادت کردن، بیماری بسیار خطرناکی است. در مواجهه با هر رویدادی که بنا نبود به وقوع بپیوندد، روز اول حیرت میکنی، روز ... ادامه مطلب

معنای بودن

هر آغازی محکوم به پایان است. هر آمدنی یک روز، رفتنی است. آنچه دیر فهمیدم، معنای میانشان بود؛ بودن… سعید فرض پور ... ادامه مطلب

پرنده

هیچ کس طرفدار پرنده نبود، نه آنکه آب و دانه در قفسش می‌گذاشت، و نه آنکه از قفس آزادش می‌کرد. آن که ... ادامه مطلب

دیکتاتور

آنچه به دست مردم ستم دیده که بارها کف خیابان ریخته بودند تا حقشان را طلب کنند میسر نشده بود، سر انجام ... ادامه مطلب

من تو او

هر بار که عجولانه راجع به موضوعی لب به سخن می‌گشود تکه ای از شخصیتش به هدر میرفت. بعدها یاد گرفت سکوت، ... ادامه مطلب

وقتی بمیرم…

وقتی بمیرم غم‌های بسیاری را با خود به جهان بعد از مرگ خواهم برد. غم هایی که هر یک به تنهایی سپری ... ادامه مطلب

ای ایران

ای ایران، باید برای مظلومیت تو هزاران قصیده‌ی فلسطین سرود؛ برای مردمانت، قصه هزاران مهاجر سوری برای کشتزارهای خشک شده ات، آواز ... ادامه مطلب