متن خاص،متن سنگین،متن ادبی،ادبیات،ادبیات داستانی،متن عاشقانه،اجتماع،زندگی،کتاب،رویافروش،سعید فرض پور،saeed farzpour،farzpour،فرض پور،داستان

درست مثل تو

اولین بار که دزد به هست و نیستم زد، تصمیم گرفتم داشته هایم را به دو بخش تقسیم کنم. آنها که با ... ادامه مطلب

عاشق‌ها

من گفتم مگر می‌شود ما، منهای ما. تو به قلبت اشاره کردی و به نوک قله های بلند. گفتی تا ابد تکه ... ادامه مطلب

تو…

هر بار خواب تو را میبینم، مشوش، سری به پنجره‌ی خانه‌‌ای میزنم که سالها پیش مأوا‌ی تو بود. همانجا که می‌ایستادی و ... ادامه مطلب

عشق حقیقی

به گذشته های دور نگاه کن؛ به پیچک‌های بلندِ از رمق افتاده‌ی عاشقانه‌ها‌ی کوتاه. به انبوه زخم‌های التیام یافته از حسرت. به ... ادامه مطلب

بگذار کار یکسره شود

بگذار کار یکسره شود ابرهای غم انگیز انتهای شهریور به چه کارمان خواهد آمد. یا پاییز برگ‌ریز؛ یا تابستان دل‌انگیز؛ یا مرگ ... ادامه مطلب

سیمرغ

جای سیمرغ های آزاد و آزاده در جغرافیای کشورمان خالی است. مثلا سیمرغ مهربانی سال تعلق بگیرد به آن معلمی که دور ... ادامه مطلب

من تو او

دوتایی زیر نور ستاره ها نشسته بودند «من» به «تو» گفت: میدونی سقف خونه ها یه واقعیت بزرگ رو از آدم‌ها گرفت. ... ادامه مطلب